تبليغاتX
یاس پر احساس


یاس پر احساس

شعر یاسمین

               آن شب که از پیش شما رفتم            با واژه های بی صدا رفتم                

از خاکدان تیره دل کندم                       تا آسمان پیش خدا رفتم 

هر چند دلتنگ شما بودم                           اما نمیدانم چرا رفتم

فرصت نشد یک بوسۀ گرمی             بستانم از روی شما رفتم

آن خانه را و خاطراتش را            آخر چرا کردم رها ، رفتم ؟
  

اینجا اگر چه باغ و بستان است           آن خانه بهتر بود تا رفتم

اینجا بسی دلگیرم از وقتی               از پیشتان ای بچه ها رفتم

        تقدیر اما حکم دیگر داشت            

دیگر مپرس از من کجا رفتم ...

y1vpwjj1k103qrt4h2o.jpg

راه ها بسته شده
جاده ها دیگر سرانجامی ندارد
خنده ها هم آخرش
رو به تلخی می زند
قلب من اینجا دگر جایی ندارد
نارفيق ازپشت خنجر می زند
قلب من را می درد
عاشقی ام نقطه ی آغاز وپایانی ندارد
چشم هایم ازچرانی خسته شد
دستهایم سرد شد
دوستانم رفته اند
باد دیگر حرف پایانی ندارد...

 دعام کنید . منم دعا میکنم الهی به هر چی که تو دلتون هست برسین

نوشته شده در شنبه 31 اردیبهشت1390ساعت 20:6 توسط یه تنها| |

تولدم مبارک؟!!!

۲۳ سال دیگر ندارم(۲۳سال و دیگه ندارم)

این تولدا گیر دادن ها میبینی جه زود زود میان بی خیال  نمیزارن آدم به کاراش برسه چیه تن تن بزرگ میشی...

هر سال چند عکسی چند اتفاقی چند دیدنی چند شنیدنی چند رفتنی چند غمی و اندک لبخند و چند خاطره ای و چند...شاید زندگی همینه...

ع ش ق

عشق غیر از تاولی پر درد نیست...هر کس این تاول ندارد مرد نیست.
آمدم تا عشق را معنا... کنم ...بلکه جای خویش را پیدا کنم.
آمدم دیدم که جای لاف نیست...عشق غیر از عین و شین و قاف نیست.

 

نوشته شده در یکشنبه 18 اردیبهشت1390ساعت 1:55 توسط یه تنها| |

 با آنکه تو را گرم کند سرد نباش

با آنکه تو را شفا دهد درد نباش

هیچ کجای عالم بذر جوانمردی  نیست

رسوای زمانه باش  نامرد نباش

نوشته شده در دوشنبه 2 اسفند1389ساعت 2:21 توسط یه تنها| |

خیلی وقت بود ننوشته بودم خیلی وقت بود بی خیال بودم هر روز حرفی برا گفتن داشتم نگفتم ریختم تو خودم دیگه حرف زدن گناهه نگو دردو دل نکن بگو هوا چطوره! حالت چطوره! خوبی!خوبم امروز چیکارا کردی!

به درک که چیکار کردم  خوب راس میگه هر کی درد و حرف خودشو داره اونم بسه دیگه تو بیا حرفاتو بنویس اینجا برا هیچکس بیان نظر بدن اوا ........ بیخیال بنیس اما واسه خودت خودت هر روز برو بخون یکم به حال الانت مثل من بخند !

چرا هر وقت با کسی بودم سکوت کردم اما برا گوش کردن ولی هر وقت خواستم منم بگم ساکتم کردن دلم از شخص خواصی گرفته نیست از خودم که اینکارو با خودم کردم ...

حرفت چیه؟به خدا هیچی فقط با هر کی دردودل خواستم هر وقت خواستم از شر حرفایی که هر روز تو دلم میریختم بگم:سکوت جوابم بود شایداینجا هم نبودم میخوام یه دفتر بگیرم یه خودکار فقط  تا آخر خودکار مینویسم پاک نمی کنم  فقط مواظبم خوب بنویسم روزی که کسی پیدا شد حرفامو بخونه یه بار خونده میشه بعد همش میره تو ته ته آتیش هر چی که تو دلم بوده دیگه آدم دیگه ایم...

اون وقت دیگه از شر دروغ هایی که بخودم گفتم خلاصم از کارایی که کردم پشیمونم اون کارارو میسوزونم

بعضی وقتا اینجوری میشم چون پشیمونم از گذشتم کوله باری از کارایی که نمیخواستم ساختم ولی خوب دلیل برا رفتن نیست دلیلی برا نا امیدی نیست من همیشه خوبم همیشه مهربونم همیشه خوشم همیشه با احساسم خوب اینم جزئی از احساساتمه یهو منفجر میشه و  اشکایی که تو چشام جم شده  میریزه شاید یه کم دلداری میخواسته دلم  خسته شدم از اینهمه تکرار دروغ! بعضی وقتا آدما خوب نیستن وقتی میپورسی شاید بکن خوبم تا اونم ناراحت نکنن ولی قصد من ناراحتی کسی نیست

هیچوقت نخواستم کسی از دستم دلگیرو ناراحت بشه با دل کسی بازی نکردم ولی دلم پره از کسایی که ساده گیر آورده بودن و راحت ولم کردن. 

قرار به رفتنه خوب ما هم میریم بی خداحافظی. میرم دونبال خودم...

 

نوشته شده در سه شنبه 7 دی1389ساعت 1:7 توسط یه تنها|

اطلاعات لطفا"

وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده


قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد می ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم


بقیه در.....


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 1:38 توسط یه تنها| |

خسته ام ، خسته

 

دلم برای دست نوازش سکوت تنگ شده است.

چينی نازک تنهايی ام ترک خورده است ،

و اين مرا می آزرد.

باد می آيد ، باد.

سرو حياطمان از سر افسوس سر می جنباند

به من.

پنجره اتاقم آرام در می زند؛

تق ، تق.

دل آسمان هم گرفته است.

نيم ساعتی از شب گذشته است؛

عزيزم در اتاقش نيست.

همسايهء روبرو چراغش روشن است

کاش چراغ دلش هم روشن باشد.

دلم قايقی می خواهد

مثل همانی که سهراب می خواست بسازد.

کاش دلم برای گريه هم بهانه ای سازد.

آه ، آه ، آه ؛

يادم است ،

آری خوب به خاطر دارم؛

نيمه ء مهر هم همين حال را داشتم

شب عجيبی بود.

کاش باران ببارد

فرقی ندارد ،

يا از آسمان يا از ابر چشمان من.

سردم شد.

باد می تازد ، همچنان نارام

گاهی تند و گاهی آرام؛

گويی سخنی دارد

پيامی ، حرفی؛

او هم با من می خواند:

"روزگاری ست که دل چهرهء مقصود نديده"                                          

برخی شکست میخورند

 برخی سقوط میکنند

 برخی هرگز برنده نخواهند شد

 برخی که برای باورهایشان میجنگند

 و آنان کسانی اند چون منو تو...

خداحافظ نگو وقتی هنوزم می شه بر گردی

فعلا"

نوشته شده در شنبه 9 مرداد1389ساعت 1:44 توسط یه تنها| |


Design By : Night Skin